دانشجویان مهندسی متالورژی (مواد) ورودی90
دانشگاه سیستان و بلوچستان

دوستان! دیگه بیخود درس نخونید! بلـــــــــــــــــــــــه!

پرویز شهریاری چهره‌ی ماندگار زرتشتی، استاد ریاضیات و سردبیر مجله‌های وهومن، دانش‌و مردم و چیستا پس از ٨۶ سال زندگی پربار علمی و فرهنگی، بامداد 22 اردیبهشت‌ماه در بیمارستان‌ جم در تهران گذشت. وی که پیش از این نیز، چند بار دچار حملهٔ قلبی و مغزی شده‌بود، ساعت ۵ بامداد ، بر اثر سکتهٔ فلبی چشم از جهان فروبست...

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/2/27/Shahriari850902.jpg

[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ بنیامین پیری ]

مادر خوبم :

به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود

و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود

روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم

این جهان را گفتم
هستی ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم

آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم


ادامه مطلب
[ شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ زکیه فدایی ]

وقتی محبتت را با همه وجودت به من تقدیم کردی و مرا شرمنده الطاف کریمانه ات کردی و
دل قشنگت را مالامال از عشق به من کردی بار دلدادگی را سخت بر دلم نهادی و امانت
عشق را در وجودم نهادی و عهد کردم که تکیه گاهت در همه لحظاتت باشم.

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که  نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری

روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن

 

«مادر عزیزم روزتمبارک»

[ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مهنازآشوری ]

سلام به همه دوستان خوبم

همونطور که می دونید امروز دومین مسابقات ریخته گری آغاز شد و از بچه های ما هم 4 نفر توی این برنامه شرکت داشتند و در کنار هم فکر می کنم تجربه خوبی رو هم کسب کردند...

جا داره توی این فضای مجازی خودمون یک گزارش تصویری از برنامه امروز ارائه بدم. در این پست تعدادی از عکس های امروزو براتون گزاشتم امیدوارم لذت ببرید!

تیم 1 : نیومتال (مرسی از بچه ها بابت استفاده از این نام، واقعا مرسی)

مسعود عزیزی، صالح کمالی و خانم خدیش

تیم 2: آمورف "کسب مقام دوم"

بنیامین پیری و سه تا از بچه های ترم بالایی متالورژی دانشگاه خودمون

ما ترم اولی ها!

نمایی از یکی از مراحل مسابقه ( ریخته گری)

***

امیدوارم خوشتون اومده باشه لبخند

[ پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ بنیامین پیری ]

دوستان حتما همه می دونید که یکی از هم گروهی هامون یعنی "مهران زاهدی" عزیز به همراه 119 نفر دیگه از دانشجویان برای مدتی مشرف شده بودند به "خانه خدا" و "حرم رسول خدا"...

فکر می کنم شایسته هست که اینجا از طرف تمام بچه های وبلاگ بازگشت دوست عزیزمون رو بهش خیر مقدم عرض کنیم و امیدوارم دعا و زیارت هاش مورد قبول خداوند منان قرار گرفته باشه...

مهران جان خوش آمدی!

http://www.mahrail.com/userfiles/image/makke.jpg

[ سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:۳٤ ‎ب.ظ ] [ بنیامین پیری ]

به نام خدا

سلام دوستای خوب من!یکم این پستم طولانیه ولی آخرین پستم خواهش میکنم حوصله به خرج بدین و منت بذارید و بخونیدش پیشا پیش ممنونلبخند

گفتم رفتنم از جمع نویسنده ها رو بایه ماجرا از چهار سال پیش اعلام کنم

ناگفته نماند که رفتنم از وبلاگ فقط واسه اتفاقای اخیرنیست یه سری مشکلات روحی دیگه مجالی واسه خوندن این زخم زبونا نمیذاره!

اما ماجرای من:

دوم دبیرستان اولین سال و اولین باری بود که من فضای زیبای دانشگاه رو باچشام لمس میکردم،شبای دل اگیزی بود تمام دوستام با حسرت میگفتن شاید واسه ما جایی نباشه!

تو این بین یه چیزی توجه منو بخودش جلب کرد گروهی از آقایون و خانم های مهندسی که درِ گروه مهندسی شیمی داشتن عکس میگرفتن!اون یه عکس دستمه جمعی بود یه عکسی که شاید مثل گروه ما روز معارفشون هم گرفته بودن یه عکسی که من بااون سن کم صمیمیتو می تونستم خیلی ملموس حس کنم.به نظرم اون عکس نماد همبستگی 4 سالشون بود!!

اون روز اون عکس به من امید تزریق کرد،من به خودم قول داده بودم نذارم حسرت این یه مورد به دلم بمونه!

تواین راه من شکست سختی خوردم سر از دانشگاه پیام نور درآوردم اما بازم دست بردار نشدم هرطور بود اومدم به جمعی که انتظار طاقت فرسایی واسش کشیده بودم.

اون روزای اول آشناشدن با مهندس پیری به عنوان اولین دوس دانشگاهی واسم اتفاق شعفناکی بود!وبعدهم که مهندس بررودی و بچه های دیگه که معاشرت با هرکدومشون واسم تجلی روح زخم خوردم تو مدارسی بود که جای من نبود،

همه چیز همون بود که من چهار سال پیش طرحی ساده ازش تو ذهنم  کشیده بودم!دیگه این آخریا داشتم شک میکردم منو این همه خوشبختی؟محاله!!

کم کم دلم داشت میترسید داشتم حس میکردم این خوشی ها آرامش قبل طوفان!میدونستم بهم دروغ نمیگه یه نظر،یه غریبه کاری کرد که درخت رویایی من که داشت از شدت پرباری خم میشد مثل یه درخت آفت زده بشه!!!

رفتن زیربارون واسه من مثل آغوش مادر مقدسِ اتفاقا اون روز،اون پنج شنبه تاریخی،اون پنج شنبه تکرار نشدنی بارونی بود،هیچ کس حالی که من داشتمو شاید نداشت،انگار که روحم خیلی گستاخانه به من امر میکرد  که فرصت خیس شدنو نباید از دس بدم!من احساس میکردم این یه موهبت که خدا واسه خاطرانتظارطولانی من بهم عطا کرده،منظورم از موهبت دوستان همراه بودن،وقتی که بچه ها رفتنو من داوطلبانه موندم پیش وسایلا من حال وصف نشدنی داشتم دیگه من داشتم چیزایی که چهار سال پیش بهشون فکرمیکردمو میدیدم و اون لحظه،لحظه ی اوج من بود!

خیلی ساده بودم،باورکرده بودم مثل یه دورغی که یه بچه با تمام معصومیتش میگه تا واسه اشتباهش سرزنش یا تنبیه نشه بیرون رفتن ما هم یه دروغ بچگانه بود نفهمیدم تو تمام این لحظه ها ما رو راست نبودیم!

همه چیز خراب شده دیگه کارمون به تهمت و نیش کنیایه کشیده!دیگه بعضی ها جوری به میز بی عدالتی میکوبن که هروجدان بیداریو مضطرب میکنه!حالا دیگه شاهد جدالی هستیم که سرو ته نداره!حالا قیافه های حق به جانب با حرفایی به اصطلاح مودبانه فضای دوستانه مارو کدر میکنه!دیگه باید رسمی باشیم که من حالم بهم میخوره وقتی مجبورم کسی که واسم مثل یه داداش عزیز کلی پیشوند اول اسمش بیارم ...

حالادیگه واسه رفتن هم،واسه جداشدن ازهم بی دریغ دعا میکنیم!

این یعنی فضایی مسموم واسه تبادل نظر!اینجا دیگه فضایی دوستانه واسه گپ های خودمونی نیست!اینجا تبدیل به کلاسی واسه یاد گیری فن مناظره شده این جا ما با املا و الفاظ جدیدی واسه تهمت زدن بهم آشنا میشیم!اینجا ما یادمیگیریم چطورباکلامات مودبانه به هم تازیانه بزنیم!

از اون جمع که چهار سال پیش با حسرت در مورد این دانشگاه حرف میزدن فقط من اینجام اراده من واسه یه تصویر خیالی چقدر قوی شد مطمئنم دیگه اونم بهم اعتماد نداره

امیدوارم روزی دوباره دور هم باشیم هرکس تصوری از توقع خودش از جمعمونو بکشه

اصلا اهل هندونه گذاشتن نیستم اگه کسی حرفای منو حقیقت محض ندونه بهتره بره با خودش کمی خلوت کنه

خداحافظ  

 

[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ معین صدری پور ]

دوستان خوبم! از همه شما دعوت می کنم به این برنامه بیاید، امیدوارم اگر علاقه ای به آسمان شب دارید از این برنامه استفاده کنید.لبخند

انشالله که این هفته هم استاد عزیز درس نقشه کشی نیاد!

[ جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ بنیامین پیری ]

 

 

 

 

از اونجائیکه در یکی از نظرات اومده بدو که فعالیت های جانبی بچه های کلاس هم اینجا گفته بشه خواستم یک اشاره ای داشته باشم به چندتاشون:

1- مسابقات سازه های ماکارونی

شرکت کننده ما: احسان صفری

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2012/03/767547_orig.jpg

2- مسابقات فوتبال ساحلی

http://www2.rooyekhat.com/wp-content/uploads/2010/07/beach-soccer.jpg

شرکت کنندگان ما:

نام تیم: نیومتــال

 

 

احسان صفری، مسعود عزیزی، معین صدری پور، محمدرضا بررودی، امیر غلامی، مرتضی موحدی، بنیامین پیری، امین خسروانی فرد و حسن ماروسی

لژیونر!: ایمان عالی


نام تیم: بجنوردی ها

سپهر یزدانی و...

3- مسابقات ریخته گری:

http://imna.isfahan.ir/images/docs/000042/042523/images/foundry.jpg

کسانی که شرکت می کنند اعلام کنند که اینجا بنویسیم!نیشخند

[ پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ بنیامین پیری ]
درباره وبلاگ


با سلام و احترام دانشجویان محترم گروه مواد - ورودی 90
وبلاگ پیشروی شما در واقع فضایی مجازی برای بحث و گفتگو و تبادل نطر میان شماست. چنانچه دوست دارید در این کتیبه کوچک دل نوشته های بچه های مواد سال 90 شما هم دست به قلم شوید، به ما اعلام کنید تا شما را به جمع نویسندگان این وبلاگ بیافزاییم


صفحات اختصاصی وبلاگ:
نویسنده وبلاگ شوید!
امکانات وب

بک لینک فا